close
تبلیغات در اینترنت

خاطره سردارشهید یوسف شریف



صفحه اصلی :: تماس با ما

خاطره سردارشهید یوسف شریف

بازدید: 61

 

asuuuhqxcpt7ckduzziv.gif

ewiszeic70cfblckm4i.jpg

asuuuhqxcpt7ckduzziv.gif

 

روزه در روزهای سخت و گرم هور

یک روز برای دیدن یوسف به هور رفتم. گرما بیشتر از پنجاه درجه بود. آن‌ها که در هور بودند، می‌دانند فقط عاشقان تحمل ماندن در آنجا را دارند. با این همه، هور بهشت مخلصین بود. آنجا سنگرها همه بر روی آب ساخته شده بود. بعد از غروب آفتاب وقتی شب می‌آمد تا نرمه بادی را از میان هور به جریان بیندازد و گرما را پراکنده کند، پشه‌های گزنده به پوست و گوشت بچه‌ها نیش می‌زدند.

با چنین اوضاعی، مسئولین دستور داده بودند نیروهای هور را در فواصل بسیار کوتاه جا به جا و جایگزین کنند. یک هفته آنجا بودم. سراغ یوسف را گرفتم. گفتند در سنگر مخابرات است. مسئول مخابرات بود. سنگرش چادر کوچکی بود که مثل دیگر سنگرها روی آب شناور بود. گوشه‌ی چادر را بالا زدم یوسف قرآن را رو به رویش گذاشته و مشغول تلاوت بود. متوجه‌ام نشد. انگار هیچ صدایی را نمی شنید. به اسم صدایش کردم. بی آنکه بخواهد از آن اُنس به راحتی دل بکند، خم شد و قرآن را بوسید. بعد از جا بلند شد و احوالپرسی کرد. پرسیدم: چند روز دیگر اینجا هستی؟

تبسمی کرد و گفت: فعلاً هستم.

یکی از بچه‌های مخابرات آنجا گفت: تا بحال چند بار به برادر شریف اصرار کرده‌اند که برای تجدید روحیه از اینجا برود، اما او در جواب گفته است حداقل یک ماه به من فرصت بدهید تا روزه‌ام را بگیرم.

رزمنده‌ها چون هر چند روز یک بار جا به جا می‌شدند و حکم مسافر را داشتند، روزه نمی‌گرفتند. با خودم فکر کردم او چطور می‌تواند در بدترین وضعیت آب و هوایی و آن گرمای کشنده، تا غروب بی آب و غذا تحمل کند. مسئولین گفته بودند اگر می‌خواهی روزه بگیری، اشکالی  ندارد... در قرارگاه اهواز نیت کن و بمان. و شنیده بودند: روزه اینجا مزه‌ی دیگری می‌دهد.

وقتی من هم سئوال کردم؛ گفت: ترجیح می‌دهم روزه‌ام را در هوای گرم و زیر آفتاب سوزان هور بگیرم.

می‌دانستم او آنقدر در معنویت و مسایل عرفانی پیش رفته که در کلامش ذره‌ای غرور ندارد. وقتی از آنجا برگشتم، تاثیر ناشناخته‌ای بر من گذاشته بود. این فکر که او چطور می‌تواند سی روز در سخت ترین شرایط  دوام بیاورد، رهایم نمی‌کرد. سی شبانه روز در چادری شناور که باید تمام احتیاجات خود را در همان محدوده‌ی کوچک برآورده کنی. فکر کردم اگر خانه‌ای با همه‌ی امکانات به ما بدهند و بگویند سی روز در اینجا بمان، ممکن است بعد از چند روز احساس دلتنگی کنیم و دلمان بخواهد بیرون برویم و دیگران را ببینیم؛ اما این بزرگوار در آن چادر کوچک و گرمای طاقت فرسا با آن حشرات موذی و هزاران مشکل دیگر توکل  کرده بود و در گمنامی سر به سجده می‌گذاشت.  
برگرفته از کتاب یک سجده تا بهشت پیرامون خاطرات زندگی سردار شهید یوسف شریف

شادی روح سردار شهید یوسف شریف صلوات


gauwbdiw2ocmgu71vqy.gif

 


این مطلب در تاریخ: جمعه 20 تير 1393 ساعت: 18:27 منتشر شده است
نظرات()

نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 64
کل نظرات کل نظرات : 20
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا تعداد اعضا : 0

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 25
بازدید دیروز بازدید دیروز : 1
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
آي پي امروز آي پي امروز : 2
آي پي ديروز آي پي ديروز : 0
بازدید هفته بازدید هفته : 72
بازدید ماه بازدید ماه : 331
بازدید سال بازدید سال : 397
بازدید کلی بازدید کلی : 10,513

اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی آی پی : 54.224.103.239
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
تاریخ امروز امروز : جمعه 29 تیر 1397

نظرسنجي

چه مطلبی از شهدا را بیشتر دوست دارید؟




به وبلاگ شهدا چه نمره ای می دهید؟





خبرنامه

براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود