close
تبلیغات در اینترنت

دفن در کربلا



صفحه اصلی :: تماس با ما

دفن در کربلا

بازدید: 19
دسته بندی: خاطرات شهدا,

http://www.pic98.ir/images/hqhitwvi2d5gcx350dkj.jpg

iuxale73s8ii7t77jvcl.gif

 

wohfib1tbauratrwskzd.gif حتماً بخوانیدحتماً wohfib1tbauratrwskzd.gif

 

خاطره ای زیبا از شهید گمنام توسط یکی از مسئولین عراقی:

 

ابوریاض از مسئولین فعلی در کشور عراق است. ایشان می گفت: در سالهای جنگ عراق علیه ایران فرزند من به اجبار به سربازی رفته بود. بعد از یکی ازعملیاتهای ایران از طریق ارتش به من اطلاع دادند که پسرت در جنگ کشته شده.
خیلی ناراحت بودم. با اتومبیل خودم از بغداد برای تحویل جسد راهی جنوب شدم. به محل تحویل اجساد رفتم. کارت و پلاک پسرم را تحویل دادند. کارت متعلق به خودش بود.
اما وقتی برای تحویل جسد رفتم با تعجب دیدم که این جنازه متعلق به پسرم نیست! چهره او شبیه بسیجیان ایرانی بود. محاسن داشت. بسیار نورانی بود!
با مسئول مربوطه صحبت کردم. گفتم: این جنازه پسرمن نیست. اما او می گفت: مدارک کاملا صحیح است. این جنازه را بردار و ببر!
هر چه با او بحث کردم بی فایده بود. کم کم ترسیدم به خاطر این موضوع من را اذیت کنند. لذا جنازه را برداشتم. طبق رسم شیعیان عراق پیکر او را بالای ماشین خودم بستم و به سمت بغداد حرکت کردم.
در این راه به این موضوع فکرمی کردم که این جنازه کیست. چرا مدارک پسر من همراه این پیکر بوده! هر چه بیشتر فکر می کردم کمتر نتیجه می گرفتم.
تا این که در طی مسیر به کربلا رسیدم. پس از زیارت به سمت قبرستان کربلا رفتم. نمی دانستم با این پیکر نورانی چه کنم. به خانواده چه بگویم؟ لذا او را در کربلا به خاک سپردم. بعد هم فاتحه ای برایش خواندم و راهی بغداد شدم.
مدتی بعد اتفاق عجیبی افتاد. اعلام شد که پسر من زنده است و در اسارت ایرانی ها به سرمی برد. بعد از پایان جنگ، اسرای ایرانی وعراقی تبادل شدند و پسر من هم برگشت.
اولین سوال من از او در مورد مدارکش بود. اینکه آن جوان خوش سیما چه کسی بوده. اما جواب پسر من عجیب تر بود.
او گفت: وقتی من به اسارت نیروهای ایرانی در آمدم جوانی به سمت من آمد و گفت: کارت و پلاکت را بده! من هم آنها را به او تحویل دادم.
جوان به من گفت: قرار است من در کربلا و در جوارحرم امام حسین(علیه السلام) به خاک سپرده شوم!!! امّا برای رسیدن به آنجا به کارت و پلاک تو احتیاج دارم!
ازمن حلالیت طلبید! بعد خداحافظی کرد. من را به دیگرنیروهای ایرانی تحویل داد و به سمت جلو حرکت کرد. من دیگر از او خبری ندارم!
واقعا عجیب بود. یعنی او که بود. چه کسی به او گفته بود این کار را انجام دهد. چه کسی به دل ابوریاض انداخته بود این شهید گمنام ایرانی رادر کربلا به خاک بسپرد

cs5jb5sgvy9uuvdgr546.gif

 

شادی روح شهدای کربلا و شهدای گمنام صلوات

 

ni7u9205b5j2jp32rd38.gif

 


این مطلب در تاریخ: پنجشنبه 12 تير 1393 ساعت: 13:39 منتشر شده است
نظرات()

نظرات

این نظر توسط علی اصغر در تاریخ 1393/4/14 و 7:50 دقیقه ارسال شده است

علی اصغر گفته:

خیلی عجیب است ، واقعا زیباست


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 64
کل نظرات کل نظرات : 20
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا تعداد اعضا : 0

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 73
بازدید دیروز بازدید دیروز : 1
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
آي پي امروز آي پي امروز : 2
آي پي ديروز آي پي ديروز : 0
بازدید هفته بازدید هفته : 120
بازدید ماه بازدید ماه : 379
بازدید سال بازدید سال : 445
بازدید کلی بازدید کلی : 10,561

اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی آی پی : 54.224.103.239
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
تاریخ امروز امروز : جمعه 29 تیر 1397

نظرسنجي

چه مطلبی از شهدا را بیشتر دوست دارید؟




به وبلاگ شهدا چه نمره ای می دهید؟





خبرنامه

براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود