close
تبلیغات در اینترنت

خاطره شهید حاج داوود زکی زاده



صفحه اصلی :: تماس با ما

خاطره شهید حاج داوود زکی زاده

بازدید: 11
دسته بندی: خاطرات شهدا,

http://upload.tehran98.com/upme/uploads/adfafb286d42055e1.jpg

 7ot96v5zo34pj5xpmh54.gif

سود پسته ها
7ot96v5zo34pj5xpmh54.gif

خدا رحمتش کنه خوار بار فروشی داشت. قصابی می کرد. فروشندگی نفت را به عهده داشت. و به خاطر راه انداختن کار مردم از هیچ چیز دریغ نمی کرد. در کنار این کار فصل پسته ها که می شد پسته هم خرید و فروش می کرد. پسته از ده علی می خرید و بعد بار می زدند می بردند اصفهان می فروختند. اون سال خدا عنایت کرده بود و نعمت و برکتش را به ما ارزانی داشته بود. خدارو شکر به قول قدیمی ها سال پسته ما بود که پسته زیادی داشتیم. پسته ها را بعد از چیدن و پوست کندن و خشک کردن داخل گونی ریختیم. و داخل اطاق گذاشتیم. و منتظر آمدن مشتری برای فروش بودیم. یه روز دیدم درِ خونه را کسی  می زنه. رفتم در را باز کردم دیدم شهید حاج داوود زکی زاده است. سلام کرد و بعد از احوال پرسی گفت: برای خریدن پسته هایمان آمده است. تعارفش کردم و ایشان را دعوت کردم برای دیدن پسته ها به داخل خونه بیاید. و اگر پسندید و سر قیمت به توافق رسیدیم پسته ها را ببرد. وقتی اومد داخل خونه من و ایشان برای دیدن پسته ها داخل اطاق رفتیم و بعد از دیدن پسته ها و توافق قیمت قرار شد که بعداً برای بردن پسته ها بیاید. چند روز بعد اومد و پسته ها را بار زد و برد. امّا نکته مهم که می خواهم بگویم اینجاست که به نظر من هیچ کس این شهید را نشناخت. آخه وقتی پسته ها را از ما خرید و پولش را داد و برد. بعد از چند وقت اومد توی صحرای ده علی منو دید و گفت: من پسته های شمارو بردم و فروختم و سود و استفاده خوبی هم بردم و حالا اومدم یه مقدار از سود فروش پسته ها را به شما بدهم. من که تعجب کرده بودم گفتم که این سود فروش پسته ها برای شما حلالِ حلال هست چون ما قطعی معامله کردیم و اگه شما ضرر کرده بودید که من هیچ گونه خسارتی به شما نمی دادم امّا ایشان قبول نکرد و حقیقت این بود که شهید فکر دنیا و مال و ثروت و پول دنیا نبود و روحیه اش بالاتر از این چیزها بود و مقداری از سود فروش پسته ها را به من داد. مبلغ قابل ملاحظه و خوبی هم بود ولی الان مقدارش را یادم نیست. هر چه گفتم نه من نمی خواهم قبول نکرد و پول ها را داد و رفت. خدا بیامرز حریص و دنیا پرست نبود و این امر در اخلاق او کاملاً مشهود بود. هنوز من کسی را مثل او ندیده ام. خداوند او را همنشین شهدای کربلا بگرداند. و روحش شاد باشد.

راوی: مرحوم آمیرزا جواد عربی امام جماعت مسجد جامع ده علی

شادی روح حاج داوود زکی زاده و پدر و مادرش صلوات.

r3amm0fnp01mkbuairin.gif


این مطلب در تاریخ: دوشنبه 26 خرداد 1393 ساعت: 0:14 منتشر شده است
نظرات()

نظرات

این نظر توسط علی اصغر در تاریخ 1393/4/2 و 9:43 دقیقه ارسال شده است

علی اصغر گفته:

از شما وکسانی که عطر شهدا را در جامعه پراکنده می کنند سپاسگزارم


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 64
کل نظرات کل نظرات : 20
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا تعداد اعضا : 0

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 62
بازدید دیروز بازدید دیروز : 46
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 1
آي پي امروز آي پي امروز : 1
آي پي ديروز آي پي ديروز : 3
بازدید هفته بازدید هفته : 62
بازدید ماه بازدید ماه : 245
بازدید سال بازدید سال : 515
بازدید کلی بازدید کلی : 10,945

اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی آی پی : 54.159.30.26
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
تاریخ امروز امروز : دوشنبه 30 بهمن 1396

نظرسنجي

چه مطلبی از شهدا را بیشتر دوست دارید؟




به وبلاگ شهدا چه نمره ای می دهید؟





خبرنامه

براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود