close
تبلیغات در اینترنت

دل نوشته ها



صفحه اصلی :: تماس با ما

امضاء شهید بعد از شهادت

بازدید: 75
دسته بندی: دل نوشته ها,

 

 

 

2449383_484.jpg 

شهیدی که بعد از شهادتش برنامه امتحانی دخترش را امضاء کرد! + سند

شهيد صالحى خوانسارى متولد ١٣٢٣ و در زمان شهادت (سال ١٣۶٣) چهل سال داشت. قبلاً خياط بود و بعد به کسوت روحانيت درامد. از شاگردان آیت االله سعيدى بود و در حسينيه خوانسارى ها در خيابان نيروى هوایى تهران اقامه جماعت مى کرد و مسؤل بسيج این پایگاه بود. وى در تاریخ ١٣۶٣/١١/٣٠ به دست عوامل ضد انقلاب در جوانرود کردستان به شهادت رسيد و در گلزار شهداى قم، در قطعه چهارم ردیف ۵ مدفون است. آنچه در ادامه می آید ماجرایی است از زبان دختر این شهید:

پس از اینكه مجالس ترحيم پدرم در تهران تمام شد، مادرم به قم که در این شهر زندگى مى کردیم، بازگشت و به اتفاق برادر بزرگم که ١۵ ساله بود براى شرکت در مراسم ترحيمى که بستگان پدرم گذاشته بودند به خوانسار رفت. من که ١٢ سال داشتم با سه خواهر و یك برادر کوچکترم نزد خاله و دوست مادرم در خانه ماندیم تا مادرمان از خوانسار به قم باز گردد.
فضاى حزن و غم و گریه بر خانه ما حاکم بود. خواهرکنم که 1/5 و 4 ساله بودند مرتب گریه مى کردند. نزدیك غروب از زیر زمين منزل صداى قرائت قرآن پدرم را به مدت چند دقيقه شنيدیم.
با ترس و دلهره به اتفاق خاله و دوست مادرم در حالى که از شنيدن این صدا به گریه افتاده بودیم، به زیرزمين منزل رفتيم. هوا تاریك شده بود و بر اضطراب ما مى افزود. همه جا را مضطربانه گشتيم ولى چيزى ندیدیم. صداى تلاوت قرآن پدرم دو سه بار تكرار شد و ما هم هر بار به شدت گریه مى کردیم. هر بار هم که به زیرزمين مى رفتيم و بر مى گشتيم چيزى دستگيرمان نمى شد. در آخرین مرتبه از زیرزمين که بالا آمدیم درمنزل را باز دیدیم
معلوم شد بعد از رفتن مادرم کسی آن را نبسته است. در را بستيم و به گریه ادامه دادیم. عصر آن روز که از مدرسه به منزل آمدم مسؤلان مدرسه در همان روز براى پدرم مجلس ترحيم گذاشتند و از ایشان تقدیر کردند و به من هم برگه امتحانات ثلث دوم را دادند و گفتند این برگه را به تأیيد مادرت برسان.
همان شب قبل از خواب در این فكر بودم که چگونه فردا این برگه را با شهادت پدر و غيبت مادرم که به خوانسار رفته بود بدون امضاء به مدرسه تحویل بدهم. در همين نگرکنی به خواب رفتم. در خواب پدرم را دیدم که با همان لباس روحکنی به منزل وارد شد. طبق معمول که هميشه زبانزد فاميل بود، با بچه هاى کوچک خانه گرم گرفت و آنها را در آغوش کشید و به هوا بلند کرد و بوسيد.از او پرسيدم: آقاجان ناهار خورده اید؟ گفت: نه نخورده ام. وقتى خواستم به آشپزخانه بروم و براى او غذایى آماده کنم، یك دفعه گفت: زهرا جان آن ورقه را بده امضاء کنم. من که به یاد برگه برنامه امتحانات نبودم پرسيدم: کدام ورقه؟ پدرم گفت: همان که امروز در مدرسه به تو داده اند تا امضاء شود. ناگهان ماجرا یادم آمد. رفتم آن را از کیفم درآوردم و به پدرم دادم.
دنبال خودکارى گشتم. عادت پدرم این بود که با خودکار قرمز اصلاً نمى نوشت ولى من هر چه مى گشتم و خودکار دمِ دستم مى آمد قرمز بود. بالاخره خودکار سیاهی پيدا کردم و به پدرم دادم. ایشان خودکار را از من گرفت و در حاشيه برگه نوشت: اینجانب رضایت دارم و کنار آن را امضاء کرد.پس از اینكه پدرم برگه را امضاء کرد به آشپزخانه رفتم تا براى او غذا بياورم، ولى وقتى با سينى غذا بازگشتم، دیدم در اتاق نيست. با عجله به حياط خانه مراجعه کردم، دیدم مثل هميشه که به کار در باغچه علاقه داشت باغچه را بيل مى زند. پرسيدم: چه مى کنی؟ گفت: عيد نزدیك است و من باید سر و سامانی به این باغچه بدهم. پس از آن یك دفعه دیدم پدرم نيست.دویدم و همه جا را از زیرزمين تا اتاق هاى بالا را با عجله گشتم، ولى پدرم نبود. گریه زیادى کردم که چرا پدرم رفت. بر اثر این گریه و سر و صدا و ناله از خواب بيدار شدم. روز بعد که آماده رفتن به مدرسه شدم وسایلم را که در کیف مرتب کردم، ناخود آگاه چشمم به آن ورقه افتاد، حسى درونى به من گفت به آن برگه نگاهی بيندازم. با کنجکاوی به آن نگریستم. دیدم با خودکار قرمز به خط پدرم جمله "اینجانب رضایت دارم" نوشته شده است و زیر آن هم امضاى هميشگى پدرم درج شده است.بعد از این ماجرا یكى از دوستان پدرم به نام آقاى فرزانه که این جریان را شنيده ولى باور نكرده بود، یك روز به خانه ما آمد و در حالى که متأثر بود، گفت: پدرت را در خواب دیدم که سه بار به من گفت: فرزانه شك دارى، درشك خود تا قیامت بمان!از حوادث عجيب دیگرى که قبل از چهلم پدرم در روزهاى آغازین سال١٣۶٣ اتفاق افتاد این بود که مرد غریبى که او را نمى شناختيم ولى مى گفت با پدرم سابقه دوستى دکرد به خانه ما آمد و گفت: وقتى من قضيه امضاى پدرت را شنيدم، با خودم گفتم اگر این قضيه درست باشد، این شهيد به علامت صحت این حادثه باید پسرم را که در جنگ قطع نخاع شده است شفا دهد. او گریه مى کرد و مى گفت: پس از این پسرم شفا یافت. او پسر خود را که یك جوان بيست و چند ساله بود به همراه خود به منزل ما آورده بود.مادرم هم چند بار پدرم را در خواب دید. پدرم در خواب به او تاکید کرده بود، در این قضيه که من برگه زهرا را امضاء کرده ام هيچ شك و تردیدى مكن

 2449384_962.jpg

شادی روح شهید خوانساری صلوات

                                                صلوات41.gif


این مطلب در تاریخ: پنجشنبه 30 مرداد 1393 ساعت: 14:56 منتشر شده است
نظرات()

درآغوش پدر

بازدید: 59
دسته بندی: دل نوشته ها,

 

 

fo74afpakepf7ifbod8t.jpg

 

 

درآغوش پدر

پدر كودك را بلند كرد و در آغوش گرفت.
كودك هم می خواست پدر را بلند كند. وقتی روی زمین آمد

 دست های كوچكش را دور پاهای پدر حلقه كرد
تا پدر را بلندكند ولی نتوانست. با خود گفت حتماً چند سال بعد می توانم.
بیست سال بعد پسر توانست پدر را بلند كند.
پدر سبك بود:

به سبكی یك پلاك و چند تكه استخوان

 

uv2igj9in8gnjxbrqzq.jpg

 

شادی روح همه پدران آسمانی صلوات


 th8itake4v17lknwafdk.jpg


این مطلب در تاریخ: دوشنبه 23 تير 1393 ساعت: 23:20 منتشر شده است
نظرات()

گمنامی مشترک

بازدید: 27
دسته بندی: دل نوشته ها,

 

ای شهید


http://www.pic98.ir/images/o5rpxzzfsjizp26gev81.jpg

 

من و تو در گمنامی مشترکیم

تو پلاکت را گم کرده ای


http://www.pic98.ir/images/b0hrfdv69m76fsdad62.jpg

 

و من خودم و هویّتم را


xql6l9z506l8x46jmnml.jpg

bqwwekgbf060mxh858l0.gif

 


این مطلب در تاریخ: جمعه 13 تير 1393 ساعت: 2:48 منتشر شده است
نظرات()

بی پدری

بازدید: 39
دسته بندی: دل نوشته ها,

yaspic.ir rooze pedar 20 زیباترین تصاویر متحرک روز پدر و مرد

پدرم رفت...

ولی یادش هست...

و نگاهش باقیست...

دور دست نظرم چهره او می بینم...

او به من میخندد...

 v7i6t2593eh8ut2rmsp.jpg

یاد گرمای بغل کردن او می افتم...

کاش یک لحظه صدای نفسش بازآید...

کاش کاش کــــاشــ.......

yaspic.ir rooze pedar 30 زیباترین تصاویر متحرک روز پدر و مرد

شادی روح شهید حاج داوود زکی زاده و همه پدران آسمانی صلوات

 

tqnhmuch9dxiyzc5yab.gif

 


این مطلب در تاریخ: جمعه 13 تير 1393 ساعت: 0:31 منتشر شده است
نظرات()

هدیه به خدا

بازدید: 14
دسته بندی: دل نوشته ها,

prypsuygozpa9gi88eyh.jpg

پیرزن طلاهایش را برای کمک به جبهه داد و از اتاق بیرون رفت

جوانی صدا زد: حاج خانوم رسید طلاهاتون رو نگرفتید

پیرزن جواب داد: من برای دو پسر شهیدمم رسید نگرفتم

http://www.8000ghahraman.ir/images/uploads/shahid.jpg

شادی روح امام و شهداء صلوات.

xx0rz75hpn5cyj8dhi8p.jpg

 


این مطلب در تاریخ: چهارشنبه 11 تير 1393 ساعت: 21:41 منتشر شده است
نظرات()

زندگی زیباست امّا....................

بازدید: 15
دسته بندی: دل نوشته ها,

mwvm177ovyttozmhgl.gif

زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر

89zjebg2qdhj61u8qiqq.gif

      سلامت تن زیباست اما پرنده عشق تن را

  قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند

i0ijake9h7djocavgrg.jpg

راز خون را جز شهداء نمی یابند

8alqo2c9n5umh2idqk.jpg

گردش خون در رگهای زندگی شیرین است

اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر

kdslvbuazqlnn51pfg8e.gif

و نگو شیرین تر که بگویی بسیار شیرین تر است از آنچه فکر می کنی

راز خون در آنجاست که همه حیات به خون وابسته است.

سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی

شادی روحش صلوات

5yzpj64iu7c7imeeoaxo.gif


این مطلب در تاریخ: یکشنبه 01 تير 1393 ساعت: 17:8 منتشر شده است
نظرات()

فراموشی لاله ها

بازدید: 33
دسته بندی: دل نوشته ها,

وای بر ما و بر فرداهای ما

wvy8s29l5wzxf2oo7tds.jpg

گر شقایق ها روند از یاد از یاد ما

http://www.pic98.ir/images/t1ewup244yz72lw1kmz.gif

وای بر گل در مسیر زندگی

45e7u1rh00xjj9p6zab.gif

ای دریغ از این همه شرمندگی

idczxggg9v91nssu3oyu.jpg

راستی ای دوستان ما کیستیم

5d07a2a6tl83ynrsmt2.jpg

ما که روزی باشهیدان زیستیم

u5jk9s30c9z7qn7dtsu5.gif

هیچ می دانی چرا بی حاصلیم

   چون که از یاد  شهیدان غافلیم

r8kwj0mjkdo8d5j8wh0g.gif

امان از فراموشی لاله ها

uqua6zfsk39c9lih3.gif


این مطلب در تاریخ: یکشنبه 01 تير 1393 ساعت: 15:56 منتشر شده است
نظرات()

جوانان غیور وطن

بازدید: 38
دسته بندی: دل نوشته ها,

از خونhttp://www.pic98.ir/images/baupf03c975qqthf6t.gif

جوانان

cphhd1u2hdrh1nfujmvw.jpg

وطن

http://www.pic98.ir/images/c6fgt5js4ej1ujccyjn9.gif

لاله دمیده

 937pcjo7np9m6316lacr.jpg


این مطلب در تاریخ: شنبه 31 خرداد 1393 ساعت: 0:9 منتشر شده است
نظرات()

غفلت از شهدا

بازدید: 31
دسته بندی: دل نوشته ها,

امروز برای شهداء وقت نداریم

2fxao3j78w1mfkvw1oyb.jpg

ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

kgczydg26e8xtcsx6f8.gif

با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
lxk4b0un9fi1ermnfhm1.jpg

ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

jgcw8gtebv6nt3bvroh.jpg

چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
bjsnoidltik7e9z0pi6.jpg

اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم
iypok0ka363y8e6m4xy.jpg

در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است

http://www.pic98.ir/images/omq6adpk2yk8rxysk6x.jpg

بهر سفر کرببلا وقت نداریم
lsfgy3c48xtsszct4rg.jpg

تقویم گرفتاری ما پر شده از زر
wla6tmk4mzu5odk4osij.jpg

ای داغ دل لاله تو را وقت نداريم

oyi4l4lyf7s4beswevn.gif

هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم
ho84oup8a52ku81j7alg.jpg

خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

 o3o9qiwwxhzvcmulq7fx.jpg


این مطلب در تاریخ: جمعه 30 خرداد 1393 ساعت: 16:57 منتشر شده است
نظرات()

کربلا منتظر ماست.

بازدید: 19
دسته بندی: دل نوشته ها,

hb7dwrfc3oah0b6he75f.jpg

شهداء کسانی بودند که

قلبشان در کربلا می تپید

و کربلا در قلبشان...

آیا من و تو از جنس شهداء هستیم؟؟؟

znytmt3phl9aitgo7kp.gif

4riuncyopn9nsohu4ggc.gif

معبری از نور

4riuncyopn9nsohu4ggc.gif 

هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آنگاه خون شهید جاذبه ی خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن، به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن
هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد

اَللّهُمَ الرزُقنی شَهادَة فی سَبیلِک

2iu4298aue7rtpd1rp.jpg


این مطلب در تاریخ: پنجشنبه 29 خرداد 1393 ساعت: 19:28 منتشر شده است
نظرات()

روییدن لاله ها

بازدید: 24
دسته بندی: دل نوشته ها,

پاسدارشهید علی اکبر دانشی(ده علی)

4v0q3s3kgz2o7fw81jt4.jpg

شهادت لاله را روئیدنی کرد

شهادت جامه را بوئیدنی کرد

http://pic.photo-aks.com/photo/nature/flowers/tulip/large/gole_laleh_ziba.jpg

ببوس ای مادرم سنگ مزارم

شهادت سنگ را بوسیدنی کرد

 http://www.pic98.ir/images/1znks8ama5lzhuqj42zx.jpg

 s0xk8mcuk2bqkh19t7np.gif


این مطلب در تاریخ: سه شنبه 27 خرداد 1393 ساعت: 19:16 منتشر شده است
نظرات()

جاماندگان از قافله شهادت

بازدید: 26
دسته بندی: دل نوشته ها,

i20rh6xfjk3nx09iikh.png

wum2rzruc0ddpchdoxnp.gif

واماندگان
wum2rzruc0ddpchdoxnp.gif

عجب از ما واماندگان زمین گیر که در جستجوی شهداء به قبرستانها می آییم. این خود دلیلی است بر آن که از حقیقت عالم هیچ نمی دانیم. مرده آن است که از حیات طیبه شهداء نصیبی ندارد. و اگر چنین است از ما مرده تر کیست؟

شهداء شاهد بر باطن و حقیقت عالمند و هم آنانند که به دیگران حیات می بخشند. پس به راستی این عجیب نیست که ما واماندگان در جستجوی شهداء به قبرستانها می آییم.

nhpi5tghoudk3kluqkmn.jpg

سید شهیدان اهل قلم

سید مرتضی آوینی

67out5o6vku6t34if4gk.gif


این مطلب در تاریخ: دوشنبه 26 خرداد 1393 ساعت: 13:27 منتشر شده است
نظرات()

پدر نبود

بازدید: 10
دسته بندی: دل نوشته ها,

drzrglm9b284byxy398.png

عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ ... پدر نبود
ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود
گفتند : رفته گل ... نه گلی گم ... دلش گرفت
یعنی که از اجازه بابا خبر نبود
هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل های سرد که بی درد سر نبود
ای کاش نامه ای ، خبری ، عطر چفیه ای
رویای دخترانه او بیشتر نبود
عکس پدر ، مقابل آیینه ، شمعدان
آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود
عاقد دوباره گفت: وکیلم ؟ ... دلش شکست
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود
او گفت: با اجازه بابا ، بله بله
مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود. . .

x0tuighsf9tqx9imm6b3.gif


این مطلب در تاریخ: یکشنبه 25 خرداد 1393 ساعت: 0:38 منتشر شده است
نظرات()

عشق و خون

بازدید: 18
دسته بندی: دل نوشته ها,